en e
![]() |
|
||||||
|
|
یکشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٧ روز اول بهار سلام .. ببخشید دیر شد ... واسه تبریک گفتن دنبال چند تا جمله میگشتم و یه کم وقت که حس و حال داشته باشم.
جمعه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٦ عشق مرسی که اومدید .. ممنونم. متنهای وبلاگ همه از خودمه جز اونایی که خودم مشخص میکنم و میگم از کیه پس لطفا ..... کاش عشق نبود و اگر بود بی وفایی نبود و اگر بی وفایی بود صبری قشنگ بود تا طاقت آن باشد که بر عاشقانه های خویش مرثیه جانسوزی سر بدهیم که عالم غم این جانکاه را بداند و معنی عشق را و طعم عشق را و عشق را
یکشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٦ شروعی نو بسم الله النور سلام . برای شروعی مجدد هیچ وقت دیر نیست .. با اینکه خیلی چیزها تغییر کرده اما من هنوز هستم .. و میخوام بنویسم .. فکر کردم واسه این شروع نو روز تولدم روز مناسبی باشه .. امروز روز تولدمه ۱۴ بهمن به امید شروعی نو یا حتی تولدی دوباره .. شاد باشید .. دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦ روزگار باز هم دیر کردم. اما سلام. الآن هم فقط همینو دارم. فقط همین. شاد باشید. یکشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٥ من کی هستم ؟ سلام . پس از مدتها. شاید هم پس از لحظاتی هرچند طولانی. قسمتی از شعر اهل کاشانم از سهراب روح من بيكار است: سهشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٥ شکست کاش ميدانستی شکستن تلخ تر از شکسته شدن است ... . . به خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کاش میدانستی انتظار من در حال غروب کردن است . شاید سالها به طول بیانجامد ... تا کنون غروب انتظار را دیده ای ؟؟؟ راستی از اینکه پله پله دارم به مرگ نزدیک میشم یه کم ترس و دلهره دارم با یه لبخند ملیح مثل این :
عجب دنیایی هستند این بچه ها. چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥ ياد آشنا دو تا شعر از يه آشنايی که ..... و برام خيلييييييييی عزيزه ...
می ترسم از آن روز که من باشم بی تو می ترسم از آن روز که تو باشی بی من ميترسم از آن لحظه که بيدارم کردند می ترسم که دستانم پر از خالی نگاهت باشند ....
من غربت نشين کوچه های تنگ عشق گشته ام در سراشيبی موج زلال دريا گم گشته ام من با توست که چنين پر پرواز گشته ام دستت را به غربتم بسپار که من در خود نيست گشته ام
جمعه ٥ خرداد ،۱۳۸٥ درد اين روزا دلم ميخواد يه گوشه تو خودم جمع بشم ... مثل اين معتادا ... درد منو ميگيره ... به خودم می پيچم ... اون وقت دعا ميکنم که از شر اين درد لعنتی راحت بشم ... دلم ميخواد بميرم ... دلم ميخواد بگم برام دعا کنيد که بميرم ... اما ميترسم به من بخنديد و بگيد چقدر ضعيف النفس بود ... چاره ای ندارم ... به حال خودم گريه ميکنم ... حيفم ميياد که اين همه درد و رنج لذت بخش رو رها کنم ... با همه وجود تحملش ميکنم .... درد عشق رو .... یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥ قلب به هر کسی لبخند زدم چشم غره رفت ..... به هر کسی گفتم سلام گفت برو گم شو ..... تا اومدم به يکی دل ببندم ديدم داره خودشو از من دور ميکنه ..... ديدم اونا دوست دارند اينجوری باشند خب مهم نيست ..... اما يه کم بهم برخورد ..... گفتم حتما عيبی در من نهفته هست .... همه جامو نيگا کردم ولی چيزی نديدم .... اما شايد باورتون نشه امروز بعد از سال های سال به قلبم نيگا کردم .... خيلی تعجب کردم ..... جا خوردم .... فهميدم مشکل من از کجاست .... ميدونيد چی ديدم ؟؟؟؟ يه تکه گوشت له و پاره .... مثل اينکه قبلا يکی اونو از سينه ام آورده بود بيرون .... بعد اونو با کارد تکه تکه کرده بود .... آره ... مشکل من اينه که من ديگه يه قلب سالم ندارم .... کسی حاضر نيست دل به يه تيکه قلب به درد نخور بده ..... خب حق داره .... همه يه قلب ميخوان که براق باشه .... بی درد باشه .... اما من اينو ندارم .... از همه اونايی که به دليل داشتن يک قلب ناسالم و به دردنخور اذيتشون کردم معذرت ميخوام .... به هر که گفتم دوست مرا پريشان کرد يکی به عاشقی و يکی به جرم صفا يکی به تير حسد يکی به جرم وفا ... سهشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥ محکوم کدامين دست ٬ بازوان مرا خواهد گرفت و کدامين آغوش سينه ام را خواهد فشرد و مرا حياتی تازه خواهد بخشيد ؟؟؟؟؟؟ من محکوم به درد هجران شده ام .... و محکوم به بردباری ... دلسرد از سهراب عزيز : قصه ام ديگر زنگار گرفت: با نفس هاي شبم پيوندي است.
چهارشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥ روزگار نميدانم چرا تا امروز محبت را در کوچه ها جستجو ميکردم ....... گدايي ميکردم ..... از آنانکه محبت را نميفهمند ...... الآن پشت پنجره ذهنم ايستاده ام به ياد روزهايي که از من گرفتي و به جايش بغض سنگيني هديه دادي .... هيچ کسي حالم را نميفهمد ..... به دورهای دور و نزديک خيره شده ام .... دستانم را به شيشه ميکشم ......... دلم ميخواهد به شفافيتش تکيه کنم .......... و اينکه يکرنگ است..... امروز به وسعت تمامی عشق دلم گرفته است ...... در کافی نت نشسته ام .... و قطرات اشکی که جوانه های بغض من هستند از چشمانم بر کيبورد ميريزد ..... راستی ممکن است اينجا کسی مرا ببيند .... بايد اشکهايم را پاک کنم ..... روزگار اصلا عجيب و غريب نيست . انسانها ................................................. . گريه کردن ديگر فايده ای ندارد ..... من به چشمان منتظر خدا دل بسته ام ..... جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥ نگاه دخترک با تمام وجود و با حوصله چهره عشقش را بر قالی ترسيم ميکرد ..... کم کم چهره او روشن تر ميشد .... امروز قالی دخترک چهره محبوب او را نشان ميداد ..... اما حيف که دخترک هيچ وقت او را نديد .....
چون او نابينا بود ..... چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٥ يه روز ديگه اگه شما بچه ها راضی باشيد ميخوام شعرای خودم رو هم بنويسم . دلم ميخواد نقدش کنيد و ايراد هاشو بگيد. اگه هم دوست نداشته باشيد نمينويسمشون. حتما نظرتونو بگيد. از يه دوست بسيار خوب و محترم صميمانه معذرت خواهی ميکنم. منو ببخش که جسارت کردم . بعضيا رنج و بيماری غربت و چشم انتظاری خاطرات تلخ رفتن ميذارن به يادگاری
اولش ميگن رفيقن توی دوستيشون شفيقن وقت غصه ها دقيقن ندارن کاری به کاری
سهشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٥ يه هوای تازه فهميدن بعضی حرفا نياز به يک دل پاره پاره داره با يه زخم کهنه ... داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ! کيلويی چند ؟؟ ميگن هر ميوه ای تازه باشه بهتره ... حتی يه غم سنگين ؟
بايد امشب بروم. چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤ از روي پلك شب سلام. خيلی لطف فرموديد که برام کامنت گذاشتيد
شب سرشاري بود. سهراب شاد باشيد . دوشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٤ پيغام ماهی ها ... رفته بودم سر حوض
سهراب یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٤ به اميد حضرتش و بسم الله الرحمن الرحيم هميشه شروع خوبه. يادمه اون قديما خيلی دلم ميخواست کلی دوست داشته باشم . و مثلا با اين هدف اومدم اينجا . من آدم بی وفا و بی معرفتی هستم . بعضی از اون دوستای قديمی الآن ديگه نمينويسن و دلم ميخواد اونايی که الآن مينويسن صد تا فحش بهم بدن اما باز مثل اينکه لطفشون خيلييييييييييييييييييييييييييييييييی زياده. هنوز هم با وجود همه بی معرفتی های من ............ . دلم برای همه تون تنگ شده بود. فکر کنم اون قديما شکست خوردم چون نميدونم چرا و شايد برای اينکه سنگ بزرگ نشانه نزدن هست. اينبار اومدم که مثل هميشه مخلص و کوچيک همه شماها باشم. اومدم که يه جورايی بگم از همه کمترين منم. اميدوارم که بهم سر بزنيد . راستی ميشه يه بار وقتی تو آينه خودتو ميبينی خودت رو هم ببينی . هميشه شاد باشی ... چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤ از آبها به بعد روزي كه شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٤ شروع سلام. ببخشيد دير اومدم.
و يک شروع دوباره ..... .
دعا فراموش نشه. شاد باشيد.
سهشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٤ تا شقايق هست ... سهراب عزيز چرا فکر ميکنی تا شقايق هست زندگی بايد کرد؟ و من بی آنکه بدانم زمزمه می کنم : تا شقايق هست زندگی بايدکرد ... زندگی بايد کرد ... شاد باشيد ... |
||||||
|
موس رو روی لینکا نگه دار
مخلص شما
بر و بچ آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را آهای بی وفا دیگه دوستم نداری font> میدونی عزیزم قلب من میزنه واسه تو تا همیشه من قصه گوی عشقم، تو بهترین کلامی وزيبا ترين حرف حرفيست كه هنوز براي تونگفته ام font> دخترای خفن افسانه شجاعان font> خفن ترینها و جدیدترینها در پادیما font> مادران مهربان با اندیشه های زیبا دخترای خوب و دوست داشتنی font> مرا از اینکه میبینی پریشان تر چه میخواهی؟ font> دوست داشتن رو قبول دارم فقط font> یک سبد یاس از آسمان چشم تو font>
متاسفانه اينا ديگه نمينويسن و خدایی که در این نزدیکی است font> تا شقایق هست زندگی باید کرد font> !! پرسپولیس زلزله محبوب هر چی دله !! در کلبه ما رونق اگر نيست صفا هست
نميدونم چرا وبلاگ اينا باز نميشه
|
|||||||
|
template designed by www.IranTemp.com |
|||||||