en e



غریبه غريب


 

یکشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٧

روز اول بهار

سلام .. ببخشید دیر شد ... واسه تبریک گفتن دنبال چند تا جمله میگشتم و یه کم وقت که حس و حال داشته باشم.
: حس میکنم همه این سال ها گول خوردم .. خوب که بنگری روز اول بهار با روزای دیگه هییییییییییییییچ فرقی نداره .... اما با همه این حرفا و حرفایی که نزدم عیدتون مبارک و سال خوبی داشته باشید ...
شاد باشید ..

 

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


جمعه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٦

عشق

مرسی که اومدید .. ممنونم.

متنهای وبلاگ همه از خودمه جز اونایی که خودم مشخص میکنم و میگم از کیه پس لطفا .....

کاش عشق نبود و اگر بود بی وفایی نبود و اگر بی وفایی بود صبری قشنگ بود تا طاقت آن باشد که بر عاشقانه های خویش مرثیه جانسوزی سر بدهیم که عالم غم این جانکاه را بداند و معنی عشق را و طعم عشق را و عشق را

 

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


یکشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٦

شروعی نو

                                                         بسم الله النور

سلام .

برای شروعی مجدد هیچ وقت دیر نیست ..

با اینکه خیلی چیزها تغییر کرده اما من هنوز هستم .. و میخوام بنویسم ..

فکر کردم واسه این شروع نو روز تولدم روز مناسبی باشه .. امروز روز تولدمه ۱۴ بهمن

به امید شروعی نو یا حتی تولدی دوباره ..

شاد باشید ..

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

روزگار

باز هم دیر کردم. اما سلام. الآن هم فقط همینو دارم. فقط همین.

شاد باشید.

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


یکشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٥

من کی هستم ؟

سلام . پس از مدتها. شاید هم پس از لحظاتی هرچند طولانی.

قسمتی از شعر اهل کاشانم از سهراب

روح من بيكار است:
قطره هاي باران را، درز آجرها را، مي شمارد.
روح من گاهي ، مثل يك سنگ سر راه حقيقت دارد.

من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن.
من نديدم بيدي، سايه اش را بفروشد به زمين.
رايگان مي بخشد، نارون شاخه خود را به كلاغ.
هر كجا برگي هست ، شور من مي شكفد.
بوته خشخاشي، شست و شو داده مرا در سيلان بودن.

مثل بال حشره وزن سحر را مي دانم.
مثل يك گلدان ، مي دهم گوش به موسيقي روييدن.
مثل زنبيل پر از ميوه تب تند رسيدن دارم.
مثل يك ميكده در مرز كسالت هستم.
مثل يك ساختمان لب دريا نگرانم به كشش هاي بلند ابدي.

تا بخواهي خورشيد ، تا بخواهي پيوند، تا بخواهي تكثير.

من به سيبي خوشنودم
و به بوييدن يك بوته بابونه.
من به يك آينه، يك بستگي پاك قناعت دارم.
من نمي خندم اگر بادكنك مي تركد.

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٥

شکست

کاش ميدانستی شکستن تلخ تر از شکسته شدن است ...

.

.

به خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

کاش میدانستی انتظار من در حال غروب کردن است . شاید سالها به طول بیانجامد ... تا کنون غروب انتظار را دیده ای ؟؟؟

راستی از اینکه پله پله دارم به مرگ نزدیک میشم یه کم ترس و دلهره دارم با یه لبخند ملیح مثل این :

عجب دنیایی هستند این بچه ها.

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

ياد آشنا

دو تا شعر از يه آشنايی که ..... و برام خيلييييييييی عزيزه ...

 

می ترسم از آن روز که من باشم بی تو

می ترسم از آن روز که تو باشی بی من 

ميترسم از آن لحظه که بيدارم کردند

می ترسم که دستانم پر از خالی نگاهت باشند ....

 

من غربت نشين کوچه های تنگ عشق گشته ام

در سراشيبی موج زلال دريا گم گشته ام

من با توست که چنين پر پرواز گشته ام

دستت را به غربتم بسپار که من در خود نيست گشته ام

 

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


جمعه ٥ خرداد ،۱۳۸٥

درد

اين روزا دلم ميخواد يه گوشه تو خودم جمع بشم ... مثل اين معتادا ... درد منو ميگيره ... به خودم می پيچم ...

اون وقت دعا ميکنم که از شر اين درد لعنتی راحت بشم ... دلم ميخواد بميرم ... دلم ميخواد بگم برام دعا کنيد که بميرم ... اما ميترسم به من بخنديد و بگيد چقدر ضعيف النفس بود ... چاره ای ندارم ... به حال خودم گريه ميکنم ...

حيفم ميياد که اين همه درد و رنج لذت بخش رو رها کنم ... با همه وجود تحملش ميکنم ....

درد عشق رو ....

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥

قلب

به هر کسی لبخند زدم چشم غره رفت ..... به هر کسی گفتم سلام گفت برو گم شو ..... تا اومدم به يکی دل ببندم ديدم داره خودشو از من دور ميکنه ..... ديدم اونا دوست دارند اينجوری باشند خب مهم نيست ..... اما يه کم بهم برخورد .....

گفتم حتما عيبی در من نهفته هست .... همه جامو نيگا کردم ولی چيزی نديدم ....

اما شايد باورتون نشه امروز بعد از سال های سال به قلبم نيگا کردم .... خيلی تعجب کردم ..... جا خوردم .... فهميدم مشکل من از کجاست .... ميدونيد چی ديدم ؟؟؟؟

يه تکه گوشت له و پاره .... مثل اينکه قبلا يکی اونو از سينه ام آورده بود بيرون .... بعد اونو با کارد تکه تکه کرده بود .... آره ... مشکل من اينه که من ديگه يه قلب سالم ندارم .... کسی حاضر نيست دل به يه تيکه قلب به درد نخور بده ..... خب حق داره .... همه يه قلب ميخوان که براق باشه .... بی درد باشه .... اما من اينو ندارم ....

از همه اونايی که به دليل داشتن يک قلب ناسالم و به دردنخور اذيتشون کردم معذرت ميخوام ....

به هر که گفتم دوست       مرا پريشان کرد 

يکی به عاشقی و يکی به جرم صفا         يکی به تير حسد يکی به جرم وفا ...

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥

محکوم

کدامين دست ٬ بازوان مرا خواهد گرفت و کدامين آغوش سينه ام را خواهد فشرد و مرا حياتی تازه خواهد بخشيد ؟؟؟؟؟؟

من محکوم به درد هجران شده ام .... و محکوم به بردباری ...

دلسرد از سهراب عزيز :

قصه ام ديگر زنگار گرفت:                   با نفس هاي شبم پيوندي است.
پرتويي لغزد اگر بر لب او،                   گويدم دل : هوس لبخندي است.

خيره چشمانش با من گويد:               كو چراغي كه فروزد دل ما؟
هر كه افسرد به جان ، با من گفت:      آتشي كو كه بسوزد دل ما؟


گاه مي لرزد باروي سكوت:                 غول ها سر به زمين مي سايند.
پاي در پيش مبادا بنهيد،                     چشم ها در ره شب مي پايند!

تكيه گاهم اگر امشب لرزيد،                بايدم دست به ديوار گرفت.
با نفس هاي شبم پيوندي است:          قصه ام ديگر زنگار گرفت.

 

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


چهارشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥

روزگار

نميدانم چرا تا امروز محبت را در کوچه ها جستجو ميکردم ....... گدايي ميکردم ..... از آنانکه محبت را نميفهمند ......

الآن پشت پنجره ذهنم ايستاده ام به ياد روزهايي که از من گرفتي و به جايش بغض سنگيني هديه دادي .... هيچ کسي حالم را نميفهمد ..... به دورهای دور و نزديک خيره شده ام ....

دستانم را به شيشه ميکشم ......... دلم ميخواهد به شفافيتش تکيه کنم .......... و اينکه يکرنگ است.....

امروز به وسعت تمامی عشق دلم گرفته است ......

در کافی نت نشسته ام .... و قطرات اشکی که جوانه های بغض من هستند از چشمانم بر کيبورد ميريزد ..... راستی ممکن است اينجا کسی مرا ببيند .... بايد اشکهايم را پاک کنم .....

روزگار اصلا عجيب و غريب نيست . انسانها ................................................. .

گريه کردن ديگر فايده ای ندارد ..... من به چشمان منتظر خدا دل بسته ام .....

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥

نگاه

دخترک با تمام وجود و با حوصله چهره عشقش را بر قالی ترسيم ميکرد .....

کم کم چهره او روشن تر ميشد ....

امروز قالی دخترک چهره محبوب او را نشان ميداد .....

اما حيف که دخترک هيچ وقت او را نديد .....

 

چون او نابينا بود .....

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٥

يه روز ديگه

اگه شما بچه ها راضی باشيد ميخوام شعرای خودم رو هم بنويسم . دلم ميخواد نقدش کنيد و ايراد هاشو بگيد. اگه هم دوست نداشته باشيد نمينويسمشون. حتما نظرتونو بگيد.

از يه دوست بسيار خوب و محترم صميمانه معذرت خواهی ميکنم. منو ببخش که جسارت کردم .

بعضيا رنج و بيماری 

                    غربت و چشم انتظاری

                                             خاطرات تلخ رفتن

                                                              ميذارن به يادگاری        

 

اولش ميگن رفيقن

                   توی دوستيشون شفيقن

                                            وقت غصه ها دقيقن

                                                                ندارن کاری به کاری

 

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٥

يه هوای تازه

فهميدن بعضی حرفا نياز به يک دل پاره پاره داره با يه زخم کهنه ...

داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟       !        کيلويی چند ؟؟

ميگن هر ميوه ای تازه باشه بهتره ... حتی يه غم سنگين ؟

 

بايد امشب بروم.
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد.
هيچ كسي زاغچه‌يي را سر يك مزرعه جدي نگرفت.
من به اندازه يك ابر دلم مي‌گيرد
وقتي از پنجره مي‌بينم حوري
- دختر بالغ همسايه -
پاي كمياب‌‌ترين نارون روي زمين
فقه مي‌خواند.

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤

از روي پلك شب

سلام. خيلی لطف فرموديد که برام کامنت گذاشتيد

 

شب سرشاري بود.
رود از پاي صنوبرها، تا فراترها رفت.
دره مهتاب اندود، و چنان روشن كوه، كه خدا پيدا بود.

در بلندي‌ها، ما
دورها گم، سطح‌ها شسته، و نگاه از همه شب نازك‌تر.
دست‌هايت، ساقه سبز پيامي را مي‌داد به من
و سفالينه‌ انس، با نفس‌هايت آهسته ترك مي‌خورد
و تپش‌هامان مي‌ريخت به سنگ.
از شرابي ديرين، شن تابستان در رگ‌ها
و لعاب مهتاب، روي رفتارت.
تو شگرف، تو رها، و برازنده خاك.

فرصت سبز حيات، به هواي خنك كوهستان مي‌پيوست.
سايه‌ها برمي‌گشت.
و هنوز، در سر راه نسيم.
پونه‌هايي كه تكان مي‌خورد.
جذبه‌هايي كه به هم مي‌خورد.

سهراب

شاد باشيد .

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


دوشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٤

پيغام ماهی ها ...

رفته بودم سر حوض
تا ببينم شايد ، عكس تنهايي خود را در آب ،
آب در حوض نبود .
ماهيان مي گفتند:
"هيچ تقصير درختان نيست."
ظهر دم كرده تابستان بود ،
پسر روشن آب ، لب پاشويه نشست
و عقاب خورشيد ، آمد او را به هوا برد كه برد.

به درك راه نبرديم به اكسيژن آب.
برق از پولك ما رفت كه رفت.
ولي آن نور درشت ،
عكس آن ميخك قرمز در آب
كه اگر باد مي آمد دل او ، پشت چين هاي تغافل مي زد،
چشم ما بود.
روزني بود به اقرار بهشت.

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي ، همت كن
و بگو ماهي ها ، حوضشان بي آب است.

باد مي رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا مي رفتم.

 

سهراب

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٤

به اميد حضرتش

و

بسم الله الرحمن الرحيم

هميشه شروع خوبه. يادمه اون قديما خيلی دلم ميخواست کلی دوست داشته باشم . و مثلا با اين هدف اومدم اينجا . من آدم بی وفا و بی معرفتی هستم . بعضی از اون دوستای قديمی الآن ديگه نمينويسن و دلم ميخواد اونايی که الآن مينويسن صد تا فحش بهم بدن اما باز مثل اينکه لطفشون خيلييييييييييييييييييييييييييييييييی زياده. هنوز هم با وجود همه بی معرفتی های من ............ . دلم برای همه تون تنگ شده بود. فکر کنم اون قديما شکست خوردم چون نميدونم چرا و شايد برای اينکه

سنگ بزرگ نشانه نزدن هست.

اينبار اومدم که مثل هميشه مخلص و کوچيک همه شماها باشم. اومدم که يه جورايی بگم از همه کمترين منم. اميدوارم که بهم سر بزنيد .

راستی ميشه يه بار وقتی تو آينه خودتو ميبينی خودت رو هم ببينی .

هميشه شاد باشی ...

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤

از آبها به بعد

روزي كه
دانش لب آب زندگي مي كرد،
انسان
در تنبلي لطيف يك مرتع
با فلسفه هاي لاجوردي خوش بود.
در سمت پرنده فكر مي كرد.
با نبض درخت ، نبض او مي زد.
مغلوب شرايط شقايق بود.
مفهوم درشت شط
در قعر كلام او تلاطم داشت.
انسان
در متن عناصر
مي خوابيد.
نزديك طلوع ترس، بيدار
مي شد.

اما گاهي
آواز غريب رشد
در مفصل ترد لذت
مي پيچيد.
زانوي عروج
خاكي مي شد.
آن وقت
انگشت تكامل
در هندسه دقيق اندوه
تنها مي ماند.

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٤

شروع

سلام. ببخشيد دير اومدم.

 

و يک شروع دوباره ..... .

 

دعا فراموش نشه.

شاد باشيد.

 

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٤

تا شقايق هست ...

سهراب عزيز چرا فکر ميکنی تا شقايق هست زندگی بايد کرد؟

و من بی آنکه بدانم زمزمه می کنم :

تا شقايق هست زندگی بايدکرد ... زندگی بايد کرد ...

شاد باشيد ...

پیمان

پيام هاي ديگران ()



 


 

 



موس رو روی لینکا نگه دار

atlantic city casinos

مخلص شما

غریبه غریب



بر و بچ

لحظه های کاغذی

آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

خاطرات یک دختر

دل پاک عشق پاک

قلبی برای همه

مروارید آبی - آفتاب پرست

blog title

romantic sunset

احساس نقره ای

بوی یاس

حباب تو خالی

چشمان بارانی من

عشق و دیوونگی

و این منم

با من چه ها که نکردید

غوغاي عشق در دفتر عشق

سیاهکل

عاقلانه

عمو تپر

یه سبد پر از ستاره

زندگی یعنی عشق

انتظار دیدار

همیشه بهار

ایران بهار

آهای بی وفا دیگه دوستم نداری

من،سارا

من،سارا

راه و روش پولدار شدن

دخترک بابا

بیاد ایام

هر چه می خواهد دل تنگت بگو

دختری از جنس خاک

صدای باران روی پلک تر عشق

خالق عشقم

طناز دختر شاه پریون

از تجسم ... تا تبلور زیبایی

کوچه باغ احساس

میدونی عزیزم قلب من میزنه واسه تو تا همیشه

مداد آبی

من قصه گوی عشقم، تو بهترین کلامی

گفتار

آسمانی

انفرادی 425

دریای غربت

خط فاصله باران

وزيبا ترين حرف حرفيست كه هنوز براي تونگفته ام

دخترای خفن افسانه شجاعان

شبهای سرای

nevise

شب دلتنگی

ghaghalili

کیانا

نا گفته های مدفون

غربت و انتظار

جنگل و خاکستر

مجنون بی لیلا

مسافرغریب

سایبان عشق

پسر عاشق

روزهای بارانی

بیا دریا شویم

من می نویسم

مامان بچه گربه ها

آوای فاخته

عکس هایی از زندگی

قلم به دست مزدور !

وفادار دل شکسته

نیک مرد

زبون بسته

دنیای زیبای پریا

هزاران راز زندگی

رنگ خانه

خفن ترینها و جدیدترینها در پادیما

سرگشته حقیقت

یه گوشه از لطف خدا

از هر دری سخنی

music of my life

من فقط يك آي دي هستم

بعضی حرفها

تبسم کلمات

پرنده مردنی ست

دل نوشته

کلبه ی برفی من

مادران مهربان با اندیشه های زیبا

قصر کاغذی

یک جرعه زندگی

دخترای خوب و دوست داشتنی

مرا از اینکه میبینی پریشان تر چه میخواهی؟

تک ستاره آسمان دلم

بانوی آسمان

بارون بهار

کهبد

تنهایی همیشگی

رمان سينما

دوست داشتن رو قبول دارم فقط

ابر و باران

iran spam

یک سبد یاس از آسمان چشم تو



متاسفانه اينا ديگه نمينويسن

نیم - نگاه

غریبه 2

مثل پری

دلدلی

غروب دریا

طلوع برگشت

فکری ممنوع

و خدایی که در این نزدیکی است

حجم نیلوفری

ناتاشا

نامه های باد

تنم به پیله تنهاییم نمیگنجد

baran_sign

عاشقانه هایم برای تو

نا گفته های مدفون

بارون

خونه عشق کجاست

صدایی برخاسته از سکوت

کشتی نوح

تنهاترین آبی

آبادگران

نور الحسین (ع)

حرفهای برای گفتن

سرزمین یخی

تا شقایق هست زندگی باید کرد

لحظه های تنهای

دیدار او

درد و دل خودمونی

بر روی بال تنهایی

blithe

عشقی از دست رفته

تنهاترین آدم

فرياد بي صداي من

!! پرسپولیس زلزله محبوب هر چی دله !!

دانلود موزیک های ایرانی

پوکر

حسنک وزیر

در کلبه ما رونق اگر نيست صفا هست

فروغ الزمان

افسون یک نگاه

دروغ های مرا ببخشید

تنهام نذار

beckham

farnaz

وداع نامه

steel structure in love

عمو زمانه



نميدونم چرا وبلاگ اينا باز نميشه

عشق آسمونی

دانلود موزیک های ایرانی

ساحل سپنتا

بغض پنجره

راز گل آفتابگردان

تنهاترینم

تنهاترینم

د

گ








 

 

 

 

 

template designed by www.IranTemp.com